محو

 

جاده را می نگرم . . .

امتداد دور دستهایش . . .

که تو را از من دور می سازد . . .

پیچ آخری راه . . .

و محو تو برای همیشه . . .

این داستان زندگی . . .

پایان دنیای عاشقی . . .

و باز تکرار . . .

عبور آدمهای جاده ها . . .

/ 10 نظر / 31 بازدید
انسان

[هورا][دست]اصلا بهت نمیاد سوخته دل باشید[هورا] انتخاب جالبی بود

ایلیا

متن زیبایی برام نوشتید ... ممنون ...[گل]

انسان

[نیشخند]هرچه من شلوغم ..شما آروم[گل]

انسان

[هورا][هورا][هورا]ممنون از حضور نازت در وبم ...بزرگوارید[هورا]

پسر ایران

درود بیکران و سپاس از شما و حضورتون .... بسیار زیبا بود و سپاسگزارم از شما[لبخند] وبلاگتان بسیار زیباست و عالیییی[گل] اگر با تبادل لینک موافقید خوشحال میشم شما را پیوند بدم و از نوشتارهای سودمندتون استفاده کنیم... با سپاس.

علی

لینکت کردم لبنک کن

علی

لینکت کردم لبنک کن

* آبجي صبا *

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق،دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو... من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عا قل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربٌت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی ، گفتم: بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم سلام . مرسي واسه كامنت قشنگتون ، ممنونم[لبخند]